در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر بره‌سر شهرستان رودبار ، نگارشه‌ای بر بُنری بلند شده که گویی از لابه‌لای شکاف‌های آسفالتِ ورودی شهر سر بر آورده است. مردمی شریف، بر سینهٔ دیواری، بر پرده‌ای سپید، حروفی از سپاس نگاشته‌اند در ستایش «عبدالحسین نظری بره‌سری»، آن که را مدیریت و شهرداری اش را تلاشی پرثمر و خالصانه در اجرای پروژه‌های عمرانی و تأمین زیرساخت‌ها می‌خوانند. این نگاره، خود روایتی است حیرت‌انگیز برای رهگذران و گردشگرانی که چشمانشان پیش از خواندن این حروف سپاس، بر زخم‌های کهنهٔ زمین می‌افتد؛ بر آن آسفالتِ نامناسبی که نه یک جا، که به صورت متعدد، در دروازهٔ شهر، چونان ندبه‌ای سربسته، خوش آمد گویی را به اعتراضی خاموش بدل می‌سازد.

این بنر، در نگاه نخست، تجلیلی است از همت مردی بومی و مدیر پرتلاش. بی‌گمان، در پشت این کلمات، خدمات و اقداماتی نهفته که دل مردمان را به دست آورده و سپاس گزار ساخته است. شاید آبادانی‌هایی در جای‌جای شهر، شاید پروژه‌هایی که چشم را نوازش داده و زندگی را آسان‌تر ساخته. این روی سکه است؛ رویی درخشان و قابل تقدیر. اما روی دیگر، روایت دیگری دارد. روی دیگر، پرسش‌هایی است که از عمق تفرج گاه‌های خاکی و آسفالت‌های فرسوده برمی‌خیزد.

شهر، همچون کتابی است که ورودی آن، پیشانی و مقدمه‌اش محسوب می‌شود. چه بسیارند شهرهایی که با سر دری آراسته و راهی سهل، مسافران را به درون خود می‌خوانند. اما در بره‌سر، مقدمهٔ این کتاب، با صفحاتی پاره و ناخوانا آغاز می‌شود. اینجا، «تضاد» به اوج هنر نمایی خود می‌رسد. از یک سو، بنری که از خدمات خالصانه و پروژه‌های عمرانی می‌گوید و از سوی دیگر، آسفالتی که خود گواهی است بر نقصان در اولویت‌بندی یا توزیع ناعادلانهٔ عمران. این دو گانگی، قصه‌ای آشنا در جغرافیای مدیریت محلی است؛ قصه‌ی عطری خوش در اتاقی که پنجره‌اش به کویری پر از خار گشوده می‌شود.

سخن بر سر انکار خدمات شهردار محترم نیست. سخن بر سر این پرسش بنیادین است که آیا «عمران» هنگامی خالصانه و بی‌ دریغ است که در نمای اصلی شهر و در گذرگاه‌های روزمرهٔ مردم، عینیت و تجسمی شفاف و عادلانه نیابد؟ چه طور می‌توان پروژه‌ای را تمام‌شده و خدمتی را بی‌دریغ خواند، حال آن که نخستین تصویری که از شهر در ذهن مسافر نقش می‌بندد، تصویر ویرانی و بی‌توجهی است؟ این جا، نقد، متوجه مدیریت اجرایی می‌شود. آیا این عدم توازن، نشان از ناهماهنگی در برنامه‌ریزی، ضعف در نظارت یا کاستی در تخصیص بودجه دارد؟ یا شاید، این آسفالتِ زخم‌دیده، نمادی است از اولویت‌بندی‌هایی که مسیر اصلی ارتباطی شهر را به حاشیه رانده است؟

آسفالت، تنها یک پوشش فیزیکی نیست؛ استعاره‌ای است از «راه»، از «ارتباط»، از «گذر». هنگامی که ورودی شهر، دارای آسفالت نامناسب و متعدد است، گویی خود شهر در بیانِ هویت خویش دچار لکنت شده است. این لکنت، حیرت گردشگر را برمی‌انگیزد؛ چرا که او میان «گزارش عملکرد» نوشته‌شده بر بنر و «عملکرد عینی» نوشته‌شده بر زمین، شکافی ژرف و حیرت‌آور می‌بیند. این حیرت، نه تحسین است و نه تقدیر، بلکه کنایه‌ای است تلخ بر ناتوانی در ارائهٔ تصویری یک پارچه و صادقانه از خود.

مردم بره‌سر، با آویختن آن بنر، درس بزرگی در اخلاق مدنی و قدردانی داده‌اند. آنان در هیاهوی روزمرگی، از خیرخواهان خود به نیکی یاد کرده‌اند. اما این اقدام، باید برای مدیر پر تلاششان نه به عنوان نقطهٔ پایان، که به عنوان سر آغاز نگاهی دوباره باشد. نگاهی که فراسوی دیوارهای بلند پروژه‌های عمرانی، به زمینِ سفت زیر پای مردم نیز بیندیشد. شاید زمان آن رسیده که «پروژهٔ عمرانی بعدی»، همان آسفالتِ ورودی شهر باشد؛ تا گردشگر، پیش از خواندن سپاس‌نامه‌ای بر پرده، زخمی بر چهرهٔ شهر نبیند. تا مقدمهٔ کتاب بره‰سر، با محتوای درونی آن، هم آوا و هم نوا گردد.

و این گونه است که تقدیر، زمانی به کمال می‌رسد که مورد تقدیر، عیانی و همه‌جانبه باشد؛ نه نوشته‌ای بر بُنر، که نقش‌بسته بر صحنِ کوچه و خیابان.

پایان پیام

اشتراک این خبر در :