کاشف اسرار _ میزها در این دیار، آزمونِ عجیبی برای سنجشِ عیارِ آدم‌ها هستند. چوب‌های سرد و صیقل‌خورده‌ای که گاهی خیلی زود روحِ صاحبانشان را تسخیر می‌کنند. کم ندیده‌ایم مدیرانی را که تا دیروز در کوچه و بازار دست‌بوس مردم بودند، اما همین‌که مُهر ابلاغشان خشک شد و بر صندلی‌های چرخ‌دار و اتاق‌های شیشه‌ای لم دادند، نگاهشان سنگین شد، سلام‌ها را از سرِ نخوت پاسخ دادند و درهای اتاقشان به روی دردمندان قفل شد.

مدیرانِ پشت‌میزنشینی که تماشای رنجِ مردم را از پشتِ شیشه‌های دودی خودروهای سازمانی ترجیح دادند و در حصارِ تملق و کاغذبازی، یادشان رفت از کجا آمده‌اند و به کجا خواهند رفت.

اما در دلِ هیاهوی کاسپین و در پیشانیِ پرزرق‌وبرقِ یکی از بزرگ‌ترین قطب‌های اقتصادی شمال کشور، روایتی دیگر جریان دارد؛ روایتی از جنس خاک، باران و اصالت.

«مهدی کاظمیان ماتک » جنتلمن مردی برای سال‌ها تریبون‌دار و چهره‌ی نام‌آشنای سازمان منطقه آزاد انزلی بوده است؛ مدیری از نسل دهه‌ی ۶۰ نسلی که با آژیر خطر، قناعت و غیرت قد کشید. فرزندِ روستای باصفای «ماتک» صومعه‌سرا و برادر شهیدی که عطرِ خونِ پاکِ برادر را نه مدالی برای سهم‌خواهی، که تاوانی سنگین برای پاک‌زیستن و مردم‌داری قرار داد. او که سال‌ها از راهروهای فرهنگی تا خط مقدم روابط عمومی دوید، هیچ‌گاه اسیرِ وسوسه‌ی خودنمایی و ژست‌های مصنوعی نشد.

در دنیایی که روابط عمومی یعنی ساختنِ تصویری بزک‌شده از واقعیت، کاظمیان آن‌سوی تریبون‌ها زندگی کرد. جایی که لنز هیچ دوربینی به آن نرسید و صدای هیچ بلندگویی آن را بازتاب نداد. شنیده‌ها حاکی از رازی است که بوی نابِ معرفت می‌دهد؛ مردی که سال‌ها بخشی از حقوق و عرقِ جبین خود را در خفا و دور از چشم دنیاپرستان، چراغِ خاموشِ خانه‌های محتاجان کرد تا مبادا در شب‌های بارانی گیلان، پدری شرمنده‌ی سفره‌ی خالی فرزندش شود.

قرآن مجید فرمان می‌دهد که احسان و نیکوکاری را باید فریاد زد تا تاریکیِ بخل، جانِ جامعه را نگیرد: *«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»*. این سطور، نه برای تملق، که برای ادای دین به مروّت است؛ برای یادآوری به مدیرانی که خیال می‌کنند صندلی‌های لغزانِ مدیریت ارث پدری‌شان است!

چقدر فاصله است میان آن مدیری که اموال بیت‌المال را می‌بلعد و به قامتِ متفرعنِ پشتِ میزش می‌نازد، با مدیری که از نان و دسترنج خود می‌بخشد تا گرهی از دلِ شکسته بگشاید.

خطاب به آن دسته از مدیران بی‌درد و عافیت‌طلب باید گفت: از پشت آن میزهای بی‌وفا پایین بیایید و تماشا کنید! صندلی ریاست به هیچ‌کس وفا نکرد و تاجِ تکبر بر سر هیچ حاکمی نماند. فردا روزی، نه از امضاهای پرطمطراق شما نشانی هست و نه از چاپلوسانِ دور میزتان؛ آن‌چه در زیر خروارها خاک فریادرس است، همان لقمه‌نانی است که در تاریکیِ شب به بینوایی رساندید و همان اشکی است که پنهانی از رخسارِ مادری پاک کردید.

مهدی کاظمیان با همان مرام روستایی و نجیبِ ماتک، نشان داد که می‌توان سال‌ها در کانون ثروت و شهرت زیست، اما دست و دامن را به غبارِ تکبر آلوده نکرد. او یادمان آورد که مدیرِ واقعی، خادمِ بی‌ادعایِ خلوتِ مردم است؛ چرا که میزها رفتنی‌اند، اما چراغِ مهربانی و نامِ نیک، در تاریخ این دیار تا ابد روشن خواهد ماند.

کاظمیان مهدی

پایان پیام

اشتراک این خبر در :